الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

68

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

كرد و شروع به دعا كرد و لبهايش را حركت مىداد چيزى مىگفت من نفهميدم سپس اشاره به آن شير كرد كه برو ! شير همهمه‌اى طولانى كرد و امام عليه السلام مىگفت : آمين آمين آمين تا از چشم ما ناپيدا شد و امام كاظم عليه السلام به راه خود حركت كرد ، در پى آن حضرت رفتم ، همين كه از آن محل دور شديم ، رسيدم و گفتم : فدايت شوم ! قضيّهء اين شير چه بود ؟ به‌خدا سوگند كه من بر شما بيمناك شدم و از رفتار او باشما تعجّب كردم فرمود « او از سختى زايمان ماده‌اش نزد من به شكايت آمده بود و از من خواست تا از خداى تعالى درخواست رفع گرفتارى او را بكنم ! من هم آن را درخواست كردم و در دلم انداخت كه بچه شير نرى مىزايد به او خبر دادم ! او گفت : برو درامان خدا و خداوند نه بر تو و نه بر كسى از شيعيان تو درّنده‌ها را مسلّط نكند ! من هم آمين گفتم » . « 1 » 74 - از اسماعيل بن سلام و ابوحميد نقل كرده است ، مىگويند : على بن يقطين كسى را نزد ما فرستاد كه دو شتر بخريد و دور از جاده نگهداريد و مالى را با چند نامه به ما داد تا با خود اين مال و نامه‌ها را به امام كاظم عليه السلام برسانيد ، مبادا كسى به شما اطّلاع يابد ! مىگويند : كوفه آمديم و دو شتر خريديم و زاد و توشهء كامل تهيه كرديم و بيرون شديم ، از بيراهه مىرفتيم تا به « بطن الرّمله » رسيديم شترهايمان را بستيم و علف براى آنها گذاشتيم و نشستيم . غذا مىخورديم در آن ميان ناگهان ديديم سواره‌اى رو به ما مىآيد و خدمتكارى همراه دارد همين كه نزديك شد ، ديديم امام كاظم عليه السلام است به

--> ( 1 ) - الثاقب : ص 183 .